دیر کرده بودم. مسجد پر از جمعیت بود، طبقه پایین رفتم تا شاید انجا بتوانم جایی پیدا کنم. طبقه پایین هم پر شده بود و تنها جای ممکن دم در بود. همانجا نشستم. روضه را از انجایی شنیدم که تیر به مشک خورد و عباس به زمین افتاد. صدای ضجه ها بلند شد. مداح همین طور ادامه میداد که به ادرک اخاک رسید. فریاد یا حسین با هق هق گریه ها در هم پیچید و زینب روی تل اولین سینه زن عباس شد. ما هم سینه می زدیم. در همین حین خانمی می خواست از مجلس خارج شود که دم در تعادلش را از دست داد و افتاد. همه خانم های ان اطراف خیز برداشتند برای کمک به او. یکی از حالش پرسید. یکی چگونگی افتادنش را بررسی کرد. یکی خاک چادرش را تکاند. بعد از این که مطمئن شدند حالش خوب است، سینه زنی را از سر گرفتند. ان خانم اما عوض بلند شدن همان جا نشست و چادرش را به سر کشید و به یک نقطه خیره ماند. میتوانستم از چشمانش بخوانم که از علقمه به مدینه رسیده.
پ ن: باید فردا برای مهراوه از رقیه خاتون بگویم و گشواره هایش.
ما را در سایت معراج الشهدا دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 18